قسم به نبودنت که مثل شعله ای جانم رو به اتش می کشد.قسم به احساس نداشته ات نسبت به من که مرا نیست میکند.قسم به تو تویی که در کنار یارت ارام گرفته ای و قسم به خدایت که فراموش می کند حرف هایم را برایت پست کند بی تو هیچم.
اسمان هم نبودنت را احساس کرده و انقدر دلتنگت شده که مانند من اشک هایش خشکیده اند.
سازم این روزها خوب همراهی ام می کند تنهاییم را می فهمد بی تو بودنم را.
من تشنه ام.تشنه ی بودنت.هوست مانند سرابی است ولیکن من دیگر حتی به سراب هم دلخوش نمی شوم.سراب که سهل است کم کم خودم را هم باور نمی کنم.
کاش می امدی
کاش هیچ وقت نمی رفتی
کاش از ان من بودی
کاش حسرتم پایان می گرفت.کاش اتش نبودنت احساسم را می سوزان کاش خاکستر می شد.کاش دیگر منی وجود نداشت تا عذاب بکشد.
نه تحملش از عهده ی من خارج است.هنوز کوچکم.هنوز برای غم های بزرگ کوچکم.
بیا....

باز اي باران ببار
بر تمام لحظه هاي بي بهار
بر تمام لحظه هاي خشک خشک
بر تمام لحظه هاي بي قرار
باز اي باران ببار
بر تمام پيکرم،موي سرم
بر تمام شعرهای دفترم
بر تمام واژه های انتظار
باز ای باران ببار
بر تمام صفحه های زندگیم
بر طلوع اولین دلدادگيم
بر تمام خاطرات تلخ و تار
باز ای باران ببار
غصه های صبح فردا را بشوی
باز ای باران ببار...
دیشب بازم دلم هوای تو کرده بود ، زدم به کوچه خیابان خاطرات ، یادم آمد روزی که برای اولین بار تو را دیدم که با
لبخندی به استقبالم آمدی ، آنروز داستان زندگیت را برایم گفتی ، هرگز باور می کردی که در همان لحظات در حال نوشتن داستان دیگر بودی ؟ روزها گذشت ، روزهائی که اشک و لبخند در آنها موج می زد ، من بودم و تو ، تو بودی و من ، به یاد لب رودخانه افتادم ، آنروز فارغ از هیاهوی دنیای اطرافمان به هم پناهنده شده بودیم.
یادت هست روزی ترانه ای را گوش می کردیم : امروز درست یک سال و دو ماه که ندیدمت ... از تو پرسیدم یعنی شاید روزی من و تو یکسال از هم دور باشیم ؟! تو فریاد زدی : " عمراْ " و من خندیدم آن لحظه هرگز به تو نگفتم که خوشبخت ترین دختر روی زمین هستم ، کاش از باغ آرزوهام گذر می کردی ...
به کوچه بن بستی رسیدم که شمعهای زیادی بر روی زمینش روشن بود ، شعله ها می رقصیدند و شمعها آب میشدند ، یادم آمد به من گفته بودی در دنیای من و تو کوچه بن بست وجود ندارد .

دلم تنگه براي اون هميشه خداي من بگو فردا چي مي شه؟ خودت دل دادي و دلدار دادي خودت عشقو به ما بسيار دادي خودت ما رو دو عاشق آفريدي دلي جنس شقايق آفريدي خودت ما رو خراب يار کردي به درد ناب عشق بسيار کردي خودت گفتي فقط عاشق بمونيد فقط حرف دلاتونو بخونيد خداي من اجابت کن دعامو خداي خوب من بشنو صدامو



{هر گز مخور غمی
که مولای ما علی{ع} است}



میلاد اول مرد عالم هستی اول مسلمان اول پهلوان و اول دادرس مظلومان اول علی عالم
بابای یتیما یاور فقیرا
مولای همه مردان بزرگ
دومین مصافری که رفت به عرش
نمی دونم چی بگم هیچی به فکرم نمییاد نه که ندونم
نه اما هیچ جمله ای که بتونه بزرگیشو برسونه ندارم
میلاد مولام علی بر تمامی شما دوستان و تمامیه اهل
عالم مبارک باد یا علی مدد



یک سنگ کافی است برای شکستن یک شیشه
یک جمله کافی است برای شکستن یک قلب
یک ثانیه کافی است برای عاشق شدن



سخن گفتن سخت است زمانی که مدرکی برای اثبات نخواهی یافت.
که از دل سوخته من آگاه است.که آتش گناهم را می تواند خاموش کند که به تماشای بیابانم من می آید......
امروز خدا با من سخن گفت.صدایم کرد.مرا خواند .آغاز کرد چشمانم را شستو لبهایم را سرخی عشق بخشیدو در انتها هدیه اش را در آغوش من نهاد.
به هدیه او نگاه کردم.آرام و مهربان دستانم را گرفت حرفهایم را با نگاهش خواند و قلبم را برای لحظه ای به طول یک عمر آرام نگاه داشت. در گوشم زمزمه کرد من تو را به خدا خواهم رساند. و در تمام لحظات در کنارت خواهم ماند.کنون تنها تماشاگر بیابانم اوست. شنهای بیابان برایش نقاشی کرده اند دوستت دارم.
عشق یعنی چی؟
تا حالا فکر کردی عشق یعنی چی؟
عشق یعنی اینکه یکی بهت بگه
از رنگ لباست خوشش میاد و تو هم از اون
به بعد همیشه همون رنگو بپوشی !
تا حالا دلتنگ کسی شدی؟
اصلا میدونید دلتنگی چیه ؟
اونهم از بدترین نوعش؟
بزرگترین دلتنگی اینه که بدونی اون کسی که
دوسش داری هیچ وقت مال تو نمیشه .
اینکه بدونی یه روزی از کسی که دوسش داری
باید جداشی حالا چه بخوای چه نخوای .
تا حالا فکر کردی خوشبختی یعنی چی ؟
خوشبختی یعنی اینکه یکی یه گوشه دنیا باشه
که دوست داشته باشه یکی باشه که پناه
خستگی هات باشه یکی باشه که نگاهش
وجودتو گرم کنه تا حالا فکر کردی آرامش یعنی چه؟
آرامش یعنی اینکه همیشه ته دلت مطمئن باشی
که توی سینهء کسی که دوسش داری
یه خونه گرم داری تا حالا فکر کردی زندگی یعنی چی؟
زندگی یعنی اینکه همه عمرت تلاش کنی
و جون بکنی برای بدست آوردن اونچیزی
که بهش ایمان داری زندگی یعنی اینکه خودتو
دوست داشته باشی برای اینکه توی دلت عشق
اون هست تا حالا فکر کردی هدف یعنی چی ؟
هدف یعنی صبح که از خواب پا میشی بدونی اون روز
باید چیکار کنی ؛ بدونی اون روز باید از کدوم مسیر رد شی
تا یه تلفن کارتی داشته باشه! تا حالا فکر کردی انگیزه چیه؟
انگیزه اونه که وقتی میخوای بری سر قرار
صد بار بری جلوی آینه و لباستو چک کنی !!!
تا حالا فکر کردی که قسمت یعنی چی؟
قسمت یعنی اینکه بشینی دست روی دست بزاری
و هر طرف باد اومد تو هم بری
قسمت یعنی اینکه همه تنبلی ها و بی عرضگی ها
رو بندازی گردن روزگار
یعنی بشینی مثل بدبختها به از دست دادن محبوبت راضی بشی
به سرنوشت چی ؟ به اون فکر کردی؟
سرنوشت دیگه اونی نیست که از سرت نوشته سرنوشت
یعنی اینکه یه روز جلوی چشات رفیقت و تنها رفیقت تنهات بزاره
و بگه « این بازی روزگاره ... »
حالا به خودت فکر کن ! خودتو تا حالا معنی کردی ؟
و انسان یعنی همیشه
انتظار ... انتظار ... انتظار ....
در ان چشمان زیبا عشق وناز است
خوشا چشمی که برچشم تو باز است![]()
جز تو کسی رو ندارم
نزدیکتر از نفس بهم
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
به كدامين سوگندت پايبند بوده اي كه حال بخواهي با سوگند چشمانت مرا خام كني ؟!!
عشق آتشيني نشسته اي كه حال مي خواهي عشقت را باور داشته باشم ؟
با كدام ركوع و سجودت ميخواهي مرا پرستش كني ؟!!
و كدامين قلب را مي خواهي تسخير كني ؟ من كه ديگر قلبي برايم باقي نمانده است !!!
ديگر حوصله افتادن و پشت پا خوردن را ندارم . به خدا اگر اين بار پشت پا بخورم ديگر هيچ كس نخواهد
بود كه دستم را بگيرد . تو مي گيري ؟!!!.![]()
وصيت نامه ي شهاب :
اگه روزي مردم تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم.
بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جاي معشوقم برايم گريه کند.
چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم .
واخرين خواسته ي من از شما اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم![]()






